نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی .............. که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش...........که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی................. وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است................. حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف ................ گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست.........رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد................. صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
« در ۴۰۰ كيلومتری جنوب شرق شيراز، شهر لار، مركز يكی از بخشهای استان فارس به نام لارستان واقع شده است. مسيری كه به طور معمول نبايد بيشتر از ۴ ساعت باشد، به خاطر بدی جاده و گردنههای خطرناك، با يك تويوتا كورولای ۲۰۰۳ چيزی حدودِ ۶ ساعت طول میكشد. اين بخش از كشور ايران دارای معروفيت خاصی است. نه به خاطر سرزمينهای حاصلخيزش، و نه به خاطر صنايع پيشرفتهاش و يا جذابيتهای توريستیاش، بلكه به دليل وجود يك فرودگاه بينالمللی پرترافيك، يك بيمارستانِ هزار تختخوابی و دهها و شايد صدها ساختمان نوساز ديگر كه گاهی اوقات به شهر چهرهای ناهمگون میدهد.
اين همه نه از سخاوت دولتمردان دورههای مختلف، كه از گشادهدستی مردمان همين سرزمين خشك و بی آب و علف سرچشمه میگيرد. مردمانی كه به عقيدهی خودشان چنان كه لطف حاكمان مركزنشين از سرشان كم میشد، میتوانستند امروز كشوری داشته باشند كه به جای امارات متحده عربی، عروس خليج نه-هميشه فارس باشد! بذل و بخشش اين مردمان ريشه در كوچ پيشهورانی دارد كه بيش از نيم قرن پيش سرزمين كم آبِ خود را به اميدِ ساختن فردايی بهتر به سوی كشورهای كوچك حاشيه خليج فارس ترك كردند. به گمان من اينان هيچگاه خواب چنين روزهايی را هم نمیديدند. آنگاه كه در گرمای ۵۰ درجهی دوبی زير نور آفتاب سوزان، بار لنجهای آمده از ايران را خالی میكردند.
ولی هر چه بود دست تقدير مسير حركت آن لنجها را بدين سوی آبها برگرداند و هر كدام از آن كارگران اكنون تجار بزرگی هستند كه با وجود مكنت فراوان و داشتن شغلهای كليدی در كشور امارات، سرزمين آبا و اجدادی خود را فراموش نكردهاند و دست سخاوتشان چهره اين خطهی محروم ايران را لعابی از تجدد، فرهنگ، و مكنت كشيده است. هر چه هست باشد اما دستمريزاد و آفرين به اين اصالت. »
مطلبی كه خوانديد از دوست خوبم مهدی بود درباره آنچه در لار ديده بود. آنچه از مشاركت مردم در ساختن شهر خود گفته شد، مختص به شهر لار نيست. ساكنان ديگر شهرهای لارستان مانند خور و بستك هم در آبادی شهر خود سهم بسزايی دارند.

سه هفتهی پيش رفيق حريری در اثر انفجار صدها كيلوگرم مواد منفجره در مسير عبور خودرويش كشته شد. چند روز بعد از آن قرار بود كه با يكی از بچههای لبنانی McGill اسكواش بازی كنيم. اما او نتوانست بيايد. گفته بود كه به خاطر فوت آقای حريری عزادار است. دوستم كه او را ديده بود، میگفت موقع صحبت كردن درباره آقای حريری اشك در چشمانش جمع شده بود و میگفت كه آقای حريری شخصا به او خيلی كمك كرده است. كنجكاو شدم ببينم رفيق حريری كيست.
رفيق بهاالدين حريری، ميلياردر خودساخته و مدير استثنائی لبنانی در سال ۱۳۲۳ در يك خانوادهی سنی مذهب در بندر صيدا به دنيا آمد. او پس از گذراندن تحصيلات مقدماتی وارد دانشگاه عربی بيروت شد و در رشته مديريت بازرگانی تحصيل كرد. در سال ۱۳۴۴، پس از آموزش ديدن به عنوان يك معلم برای كار كردن در يك شركت ساختمانی به عربستان سعودی رفت. آنجا در همان سال با نازك ازدواج كرد. رفيق حريری در سال ۱۳۴۸ شركت ساختمانی خودش به نام CICONEST را تاسيس كرد كه در آن زمان با استفاده از رونق ناشی از افزايش قيمت نفت توانست سرمايه زيادی را جذب كند. مدتی پس از آن در سال ۱۳۵۷، به دليل خدماتش در راستای كارآفرينی، به عنوان جايزهای از سوی خاندان سلطنتی، شهروند عربستان سعودی شد. پس از آن او با خريد شركت Oger و پايهگذاری Oger International، فعاليتهايش را به بانكداری، ساختمانسازی، نفت، صنعت و مخابرات گسترش داد.
رفيق حريری در سال ۱۳۷۲ تلويزيون المستقبل را در بيروت تاسيس كرد. او همچنين از بسياری از روزنامههای لبنان حمايت مالی كرد و خود نيز روزنامهای به نام المستقبل ﴿آتيه﴾ را بنيان نهاد. رفيق حريری از بزرگترين سهامداران شركت Solidere بود كه تقريبا به تنهايی بيروت را پس از جنگ داخلی به يك شهر زيبا و توريستی تبديل كرد. در سال ۱۳۶۱، او دوازده ميليون دلار به آسيبديدگان از حمله اسرائيل كمك كرد و با هزينه شخصی خيابانهای لبنان را تميز كرد.
در دهه ۱۹۸۰ ميلادی، حريری وارد ليست ثروتمندترينهای جهان شد. مجلهی Forbes ثروت او را در سال ۲۰۰۴، چهار ميليارد و سیصد ميليون دلار تخمين زد. سعد، پسرش، مديريت شركت Oger را بر عهده دارد. اين شركت با پرداخت ۳۷۵ ميليون دلار سهم خود در بانك عرب را افزايش داد تا رضايت سرمايهگذاران عرب-آمريكايی را بدست آورد. حريری مالك بيش از ۱۸۶۰۰۰ متر مربع فضای دفتری در هوستون بود. در سال ۱۳۶۹، همزمان با فارغالتحصيلی پسرش، بها، از دانشگاه بوستون، رفيق حريری ساختمانی را برای دانشكده مديريت به دانشگاه اهدا كرد كه اين ساختمان به نام او شناخته میشود.
با شنيدن داستان رفيق حريری به ياد كدام يك از ثروتمندترين مردان ايران افتاديد؟ كدام يك از آنها به اندازه او سخاوتمند و خودساخته است و سرمايهاش را در راستای منافع عامه خرج كرده و از جوانان با استعداد برای ادامه تحصيل حمايت كرده است؟

